اعتراف میکنم که هنوز نشناخته ام.. اعتراف میکنم که هنوز از درک وقایع پیرامون خودم زمانی که ثانیه ها را با حضور تو میگذرانم عاجزم
باید اعتراف کنم که هیچ از تو نمیدانم
انگار این برایم دیگر کافی نیست
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر

همه اش به خاطر دیدن تو بود
وگرنه مرا توان راه رفتن نیست چه برسد به پرواز........
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر
و صدای تو را باز هم می شنوم که شبیه این است که می گویی : درک می کنی که ؟! و من مجبور می شوم به درک چیزهایی که... نمی شنومشان دیگر.
در خواب هایم دست به دست می شوم و آخر می افتم در آغوشت و همبسترت می
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر
من از تو مجسمه ای ساخته ام درون قلبم که دست های آن به درازی رخوت نیمه شب هایم، که چشم های آن به غم انگیزی ابرهای فروردین، که اندام های ان به زیبایی شعرهای شاملو و لبخند آن به شیرینی مصائب فرهاد میماند..
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر